21/10/2020

نمیک

گروه پژوهشی توسعه فناوری نمیک

طرح کرامت خیرخواهی

خیرخواهیخیرخواهی یعنی خواستن خیر و خوبی برای دیگران در فرهنگ انسان ساز اسلام از منزلتى والا برخوردار است. «خيرخواهى» گاهی با «نصيحت» هم معناست و نصيحت يعنى درخواست عمل يا سخنى كه مصلحتِ كننده آن كار و گوينده آن سخن را در پى داشته باشد يا دعوت به آنچه كه صلاح مخاطب در آن باشد و نهى از چيزى كه تباهى و فساد در پى دارد. بنابراين، ناصح و خيرخواه كسى است كه به كردار و گفتار نيك راهنمايى كند.

خیرخواهی

خیرخواهی یعنی خواستن خیر و خوبی برای دیگران در فرهنگ انسان ساز اسلام از منزلتى والا برخوردار است. «خيرخواهى» گاهی با «نصيحت» هم معناست و نصيحت يعنى درخواست عمل يا سخنى كه مصلحتِ كننده آن كار و گوينده آن سخن را در پى داشته باشد يا دعوت به آنچه كه صلاح مخاطب در آن باشد و نهى از چيزى كه تباهى و فساد در پى دارد. بنابراين، ناصح و خيرخواه كسى است كه به كردار و گفتار نيك راهنمايى كند.

ضرورت خيرخواهى‌

انسان مسلمان باید خود را در غم و شادی دیگران شریک بداند؛ یعنی آنچه را برای خود می خواهد، برای دیگران نیز خواهان باشد و آنچه را برای خود آرزو می کند، برای دیگران نیز آرزومند باشد. در این حال، اگر موفقیت و کمالی نصیب دیگران شود، لذت می برد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: اَحْبَبَ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ. آنچه برای خود می پسندی، برای دیگران نیز بخواه.

یکی دیگر از جنبه های خیرخواهی مسلمان آن است که همواره انديشه صائب و تجربيات اندوخته خويش را بدون كم‌ترين شائبه در اختيار همنوعان خود گذارند و این کار را صرفاً از روی دلسوزی و خیرخواهی انجام دهد. اميرمؤمنان صلوات اللّه عليه، اجتماعى را که فاقد «نصيحت گر» و «نصيحت‌پذير» باشد، فاقد خير و نيكى می داند: «لاخَيْرَ فى‌ قَوْمٍ لَيْسُوا بِناصِحينَ وَلايُحِبُّونَ النَّاصِحينَ » در مردمى كه ناصح نباشد و ناصحان را دوست نداشته باشند، خيرى نيست.

اهمیت این نحوه از خیرخواهی به حدی است که در روایات تاکید شده دانشمندان و آگاهان اگر از خيرخواهى امتناع ورزند و ديگران را راهنمايى نكنند، خيانت پيشه كرده‌‌اند.

امام باقر عليه السلام مى‌فرمايد: «الْعُلَماءُ فى‌ انْفُسِهِمْ خانَةٌ انْ كَتَمُوا النَّصيحَةَ»؛ دانشمندان اگر نصيحت را پنهان دارند، خود خائنند.

بر اين اساس، بر آگاهان و مجرّبان فرض است كه نسبت به جامعه‌ خيرخواهى كنند. امام باقر علیه السلام می فرمایند: «يَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ النَّصيحَةُ» خيرخواهى مؤمن بر مؤمن، واجب است.

 

 

حدیث خیرخواهی :

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

بلند مرتبه ‏ترین مردم نزد خداوند در روز قیامت کسى است که در روى زمین بیشتر در خیرخواهى و ارشاد مردم قدم بردارد.

شعر خیرخواهی

خیر خواهی

خیر خواهی شیـوی پیغمبریست    پیـــرو راه ش یقین مولاعلیست

حرف نیكو ،راه نیكـو سیــرتش    با قیــات وصالحــات از همــتش

مهر دیدن راهها امـا بــه خیــر    راه مـردم را نمـودنــد پاك سیــر

بر جهادی خوش نمودندرهنمون   جنتـــی دادند نشان بر مــؤمنـون

موعظه در كار كردند ابتـــكار     آن نصیحتــها بهــشت آورد بــار

داستان خیرخواهی

داستان ملخ طلایی

روزی روزگاری در سرزمین ما،مرد باایمان و خوش اخلاقی زندگی می کرد که خیلی دوست داشت به دیگران کمک کند.او همیشه مواظب آدم های فقیر و بیچاره و معلول بود و برای کمک به آنها بسیار تلاش می کرد.مردم به خاطر خیرخواهی این مرد،به او عموخیرخواه می گفتند.او کشاورز بود و هر روز روی زمین کار می کرد و زحمت می کشید و موقعی که کارش تمام می شد، به یاری مستمندان می شتافت.

یک روز عصر،وقتی تمام پول هایش را برای کمک به مردم فقیر خرج کرده بود و داشت به خانه برمی گشت،حیدر را دید.حیدر کارگربود وروی زمین های مردم کار می کرد و دستمزد ناچیزی می گرفت.

او مرد فقیری بود و چندین بچه ی قد و نیم قد داشت و به زحمت شکم آنها را سیر می کرد.عمو خیرخواه به حیدر سلام کرد و حالش را پرسید.حیدر با ناراحتی گفت:«عموخیرخواه،چند روزی است که نتوانسته ام کارکنم و دستمزد بگیرم.بچه هایم گرسنه اند.پولی به من قرض بده تا بتوانم نانی بخرم و شکم آنها را سیر کنم.»

عموخیرخواه جیب هایش را گشت اما هیچ پولی توی جیب هایش باقی نمانده بود.خجالت می کشید به حیدر بگوید که پول ندارد.ناگهان ملخ درشتی روی دستش نشست.عموخیرخواه ملخ را کف دستش گذاشت و به آن نگاه کرد.بدن ملخ زردرنگ بود و در غروب آفتاب، مثل طلا می درخشید.هیکلش هم از ملخ های معمولی خیلی بزرگ تر بود.عموخیرخواه با خودش گفت:«ای کاش این ملخ از جنس طلا بود تا آن را به حیدر می دادم.با پولش می توانست به راحتی زندگی کند.»

توی همین فکرها بود که حیدر پرسید:«عموخیرخواه،چی توی دستت داری؟»عموخیرخواه ملخ را کف دست حیدر گذاشت.حیدر به ملخ نگاه کرد.ناگهان ملخ تبدیل به مجسمه ای از طلا شد.عموخیرخواه و حیدر با تعجب به آن خیره شدند.

حیدر چندبار ملخ را لمس کرد و با شادی فریاد زد:«معجزه شده عموخیرخواه!ملخ تبدیل به طلا شده است!»عموخیرخواه فهمید که خدا آرزویش را برآورده ساخته است.دستی به شانه ی حیدر زد و گفت:«از این ماجرا به کسی چیزی مگو.ملخ را به بازار ببر و بفروش و سرمایه ی کارکن.»بعد هم خداحافظی کرد و رفت.

حیدر ملخ طلایی را به شهر برد و به یک جواهرفروش فروخت و پول زیادی گرفت. با آن پول توانست زمین و گاو و گوسفند بخرد و ثروتمند شود. سال ها گذشت. حیدر به فکر افتاد تا ملخ طلایی را بخرد و به عموخیرخواه بدهد.او پول زیادی داد و ملخ را خرید و پیش عموخیرخواه برد و آن را در دست عموخیرخواه که حالا پیرشده بود گذاشت.عموخیرخواه با لبخند به ملخ نگاه می کرد.ناگهان ملخ جان گرفت و به شکل اولش درآمد و جست و خیزکنان از آنها دور شد و رفت.حیدر با تعجب به ملخ نگاه می کرد و نمی دانست چه بگوید.اما عموخیرخواه با لبخند گفت:« حیدرجان،آن روز که تنگدست بودی خدا این ملخ را تبدیل به طلا کرد تا تو بتوانی سرمایه ای به دست بیاوری و کاری بکنی و امروز که به لطف خدا ثروتمند و بی نیاز هستی،ملخ هم به آغوش طبیعت بازمی گردد تا به زندگیش ادامه دهد.» اشک از چشمان حیدر سرازیر شد،به خاک افتاد و سجده ی شکر به جای آورد.

 

گروه آموزشی نمیک

دانشنامه نمیک از تمامی هنردوستان ،اساتید ایران برای پیشرفت ایران عزیزمان در تمامی زمینه ها دعوت به همکاری می نماید شما عزیزان با با دادن نظر و ارسال اطلاعات تکمیلی خود در این زمینه برای پیشرفت کشور عزیزمان در علم و فن آوری میتوانید باعث پیشرفت و تکامل کشور شوید

راهای ارتباط با ما

ایمیل : info@nmik.ir

برای سهولت ارسال نظرات و ارتقاء دانشنامه شما همچنین میتوانید متن و عکسهای خود را در وات ساپ با این شماره :09014465636 ارسال نمایید.

با تشکر تیم نمیک